close
تبلیغات در اینترنت
ازدواج موقت زندگیم را سیاه کرد

امروز و ساعت دقیقه می باشد.

جستجوگر پیشرفته سایت



 ازدواج موقت زندگیم را سیاه کرد

 زن جوانی که برای اعلام شکایت از همسر سابقش به پلیس مراجعه کرده بود درباره ماجرای زندگی اش به مددکار اجتماعی کلانتری در مشهد گفت: در یک خانواده پرجمعیت به دنیا آمدم. پدرم با کارگری و رنج و تلاش زیاد، مخارج ما را تامین می کرد اگرچه وضعیت مالی مناسبی نداشتیم، اما پدرم با هر سختی که بود هزینه های تحصیل ما را فراهم می کرد.

با آن که پس از گرفتن دیپلم در دانشگاه آزاد قبول شده بودم، اما هیچ وقت برای تامین شهریه دانشگاه با مشکلی مواجه نشدم و توانستم در یکی از رشته های مهندسی دانش  آموخته شوم. در همان روزها بود که با رضا آشنا شدم و مدتی بعد با هم ازدواج کردیم.

 رضا بیکار بود و هیچ گاه برای پیدا کردن کار تلاشی نمی کرد. پدر و مادرش هم او را به خاطر بداخلاقی هایش طرد کرده بودند و هیچ کمکی به او نمی کردند. حدود ۲ ماه از برگزاری مراسم عقدمان سپری شده بود که من در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شدم، اما رضا همچنان بیکار بود و تا نزدیک ظهر می خوابید.

همین موضوع به مشکل اساسی زندگی ما تبدیل شد تا این که مجبور شدم در دوران عقد از او طلاق بگیرم. اگرچه بعد از ماجرای طلاق دچار افسردگی شده بودم اما سعی می کردم تنهایی ام را با گشت و گذار در شبکه های اجتماعی اینترنت پر کنم. در این میان با جوانی که ۱۰ سال از من کوچک تر بود در یکی از شبکه های اجتماعی آشنا شدم.

وقتی فهمیدم سعید با رایانه آشنایی کامل دارد از او دعوت کردم تا در شرکت استخدام و همکار من شود. مدت زیادی از رابطه دوستی و همکاری من و سعید نگذشته بود که او پیشنهاد ازدواج موقت به من داد و ما با وجود مخالفت های شدید خانواده هایمان با یکدیگر ازدواج کردیم. اما پس از گذشت ۵ سال از ازدواج موقت مان او با دختر دیگری ازدواج کرد و حاضر نشد مرا به عقد دائمی خود درآورد. این گونه بود که اختلافات ما با یکدیگر آغاز شد.

 اگرچه مدت ۲ سال است که هیچ ارتباطی با هم نداریم، اما او حاضر نیست پول هایی را که در مدت ۵ سال به بهانه های مختلف از من قرض کرده است پس بدهد. در این مدت وقتی من به خاطر پول رهن منزل اجاره ای ام از او شکایت کردم او نیز با پرونده سازی و تهمت های نابجا مانند داشتن رابطه نامشروع موجب آبروریزی در بین اقوام و همکارانم شد. حالا هم با وجود آن که دارایی ام را برای او هزینه کرده ام به خاطر تهمت های او در آستانه اخراج از کار قرار گرفته ام و به خاطر یک اشتباه همه چیزم را از دست دادم...

جمعه 08 اسفند 1393 ساعت: 17:9
مطالب تصادفی
مطالب مرتبط
بخش نظرات این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


تبلیغات

آمار


آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 3

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 1,294
بازدید دیروز بازدید دیروز : 651
بازدید هفته بازدید هفته : 5,077
بازدید ماه بازدید ماه : 37,921
بازدید سال بازدید سال : 160,456
بازدید کلی بازدید کلی : 1,243,899

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 54.198.122.70
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

خبرنامه

براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود